بيا کـه رونـق اين کارخانه کم نـشود به زهد همچو تويي يا به فسق همچو مني ز تـندباد حوادث نـميتوان ديدن در اين چمن که گلي بوده است يا سمني بـبين در آينـه جام نقش بـندي غيب کـه کس به ياد ندارد چنين عجب زمني از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوي گلي هست و رنگ نسترني بـه صبر کوش تو اي دل که حق رها نکند چـنين عزيز نگيني به دست اهرمـني مزاج دهر تبـه شد در اين بـلا حافـظ کجاسـت فـکر حکيمي و راي برهمني
فرستنده متن : محمد مهدی باغستانی(گرگان)(www.gorgancity.com)
ارسال MP3 : فواد پور آقاجان
|