خشك آمد كشتگاه من در جوار كشتِ همسايه. گرچه مي گويند: «مي گريند روي ساحل نزديك سوگواران در ميان سوگواران.» قاصد روزان ابري، داروگ ! كي مي رسد باران؟ بر بساطي كه بساطي نيست در درون كومه ي تاريك من كه ذرّه اي با آن نشاطي نيست و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد - چون دل ياران كه در هجران ياران - قاصد روزان ابري ، داروگ ! كي مي رسد باران؟
«نيما»
فرستنده متن : حمید رضا لبافان
|