هزار دستان (چهارگاه) هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن كه اي خسته از رنج دي ببين جشن گلهاي من بكن دل ز نقدينه جان ، بنه در كف مي فروش كنار گل و لاله ، دو جامي بزن بنوش و چشم از مهر و مه بپوش مكش منت آسمان به دوش مده دست با دست بي نمك ، نمك جز لب با نمك جزاي كردار ستم پيشگان دهد نفخه صور دواي درد دل دلدادگان بود شورانشور بسوزد از چنگ بشر يكسر خشك و تر نماند آخر زين حيوان اثر نيرزد اين جهان بدين ، كه بهر دل دل شكني برون كني پيروهني از تني مكن اين طنازي با ما ، عبث به خود مي نازي جانا از اين بلند پروازي دانم ، كآخر شكار بازي جانا همه شب سر بردم به يك دل دوجا نگران كين دوران نماند بجا تو مشو مايه آوارگي ، دست من و دامن تو بنما چاره بيچارگي ، ما و عهد و پيمان تو ريشه گر حاصلش اين بار نيست تو مده لاله دگر خار چيست جاهد اين ميكده را آب گرفت كس در اين معركه هشيار نيست
فرستنده متن : صادق عارف
ارسال MP3 : ...... .......
|