صدایم کن، تا امان یابد عابری خسته در شب باران صدایم کن تا ببالم من
[ متن آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] در سحرگاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن تو لبخند صبحی، پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن
سکوت سرخ شقایقها را در این ویرانی، تو می دانی غم پنهان نگاه ما را در این حیرانی، تو می خوانی از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن تو لبخند صبحی، پس از شام یلدا از این تیرگی ها رهایم کن
صدای باران، نوای یاران به لحن تو، نمی ماند سکوت شب را، ز کوه و صحرا نوای گرم تو می راند در ابهام جنگل کسی راز گل را به غیر از تو، نمی داند بخوان از بهاران که با ساز باران کسی چون تو نمی خواند کسی چون تو نمی خواند
صدایم کن تا امان یابد عابری خسته در شب باران صدایم کن تا ببالم من
[ متن آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] در سحر گاهان با سپیداران از آن سوی خورشید از آن سمت دریا صدایم کن، صدایم کن، صدایم کن تو لبخند صبحی پس از شام یلدا از این تیرگی ها، رهایم ک
فرستنده متن : احسان امری
|