ساز و آواز دشتي اشعار عطّار و حافظ
شعر عطّار دل ز دستم رفت و جان هم بي دل و جان چون كنم سرّ عشقت آشكارا گشت پنهان چون كنم هر كسي گويد كه درماني كن آخر درد را چون بهدردم دائماً مشغول درمان چون كنم چون خروشم بشنود هر بيخبر گويد خموش ميتپد دل در برم ميسوزدم جان چون كنم عالمي در دست من ، من همچو مويي در برش در ميان اين و آن درمانده حيران چون كنم *** شعر حافظ دل از من بُرد و روي از من نهان كرد خدا را با كه اين بازي توان كرد شبِ تنهاييم در قصد جان بود خيالش لطفهاي بيكران كرد چرا چون لاله خونيندل نباشم كه با من نرگس او سرگران كرد ميان مهربانان چون توان گفت كه يار من چنين گفت و چنان كرد
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] صبا گر چاره داري وقت وقتست كه درد اشتياقم قصد جان كرد عدو با جان حافظ آن نكردي كه تير چشم آن ابروكمان كرد
فرستنده متن : وبگل
|