دلا يکدم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را ز نور عشق شمع جان برافروز رموز عشق از جانان بياموز حديث عشق ورد عاشقان ساز دل و جان در هوای عاشقان باز چو عود از عشق بر آتش همي سوز چو شمعي مي گری و خوش همي سوز شراب عشق در جام خرد ريز وز آنجا جرعه ای بر جان خود ريز